![]() |
![]() |
|
| فردي كه تو را باور داشته باشد يك قدم بالا تر از ان كسي است كه تو را دوست دارد |
|
محراب
تهی بود و نسیمی . سیاهی بود و ستاره ای هستی بود و زمزمه ای . لب بود و نیایشی . ((من)) بود و ((تو)) یی : نماز و محرابی .
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط بردیا |
|
|
هلا
تنها به تماشای چه ای بالا گل یک روزه ی نور . پایین تاریکی باد . بیهوده مپای شب از شاخه نخواهد ریخت و دریچه ی خدا روشن نیست . از برگ سپهر شبنم ستارگان خواهد پرید . تو خواهی ماند و هراس بزرگ . ستون نگاه وپیچک غم . بیهوده مپای . برخیز که وهم گلی زمین را شب کرد . راهی شو که گردش ماهی شیار اندوهی در پی خود نهاد . زنجره را بشنو چه جهان غمناک است وخدایی نیست وخدایی هست و خدایی . . . بی گاه است ببوی و برو وچهره زیبایی در خواب دکر ببین .
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط بردیا |
|
|
غبارلبخند می تراوید افتاب از بوته ها . دیدمش در دشت های نم زده مست اندوه تماشا یار باد مویش افشان گونه اش شبنم زده .
لاله ای دیدم-لبخندی به دشت- پرتویی در اب روشن ریخته . او صدا را در شیار باد ریخت جلوه اش با بوی خاک امیخته . رود تابان بود بود و اوج صدا خیره شد چشمان ما در رود وهم .
چشم من بر پیکرش افتاد گفت افت پژمردگی نزدیک او . دشت دریای تپش اهنگ نور . سایه می زد خنده تاریک او . |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط بردیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
10/27/2011 - 11/12/2011 10/30/2011 - 11/5/2011 |
| نویسندگان |
|
بردیا بردیا |
|
RSS
|